صدفی گریه تعطیل!!!!!
الهی فدای اون اشکات بشم ،مامانی تو رو خدا دیگه گریه نکن مامان طاقت دیدن اشکاتو نداره ها!!!! ...
نویسنده :
مامان نسرین
15:54
بدون عنوان
عید نوروز با خاله جونیا و آناجونو پدر جون یه سر به عمو جون (عموی من ) زدیم . این دشت سر سبزی که با آرین جون نشتینو لذت میبرین اسمش شیلگان دره (البته به تلفظ عامیانه. به نظر من درستش باید شیرگان دره باشه.) جای خیلی خوبی بود و منهای شیطونیو اذیتی که با پسر خاله جون موقع خواب می کردین مابقیش خوب بود. ...
نویسنده :
مامان نسرین
15:47
اولین ماشین سواری
قبل از عید نوروز یه شب با بابایی رفتیم زیست خاور(یک مرکز خرید در مشهد) در حین تماشای مغازه ها چشمم افتاد به ماشین هایی که نی نیا توش بودن.به بابایی گفتمو رفتیم تا برات یکی کرایه کنیم اما از شانست همه ماشینا رو داده بودنو ما دست خالی بر گشتیم اما نمیدونم تو از کجا فهمیدی که این وسیله باید چیز خوبی باشه چون بقیه نی نیا رو که میدیدی هی اشاره میکردی. قربون این حکومتت بشم ما رو مجبور کردی به خاطر ماشینا بریم طبقه بالا و اونجا خدا رو شکر این رخش رو برات گرفتیم حیف که ازت فیلم نگرفتم عجب تک چرخی میزدی.اولش که مرتب و با ادب و البته با غرور نشسته بودی و فرمونو گرفته بودی اما کم کم بلند شدیو ایستادیو از اون دسته بلند پشت ماشین گرفتی.خلاصه ما...
نویسنده :
مامان نسرین
15:28
بدون عنوان
واسه خودت یه پا ورزشکاری بودی ها!!!روزی صد تا بارفیکس خوراکت بود!! ...
نویسنده :
مامان نسرین
11:22
بدون عنوان
این عینک دکتریته که خاله جونی برات خریدن.الآن ولی دیگه برات کوچیک شده. ...
نویسنده :
مامان نسرین
11:14
بدون عنوان
الهی قربونت بشم با این سفینه فضاییت که خیلی به دردم خورد. موقع آشپزی می ذاشتمت اون تو کارامو می کردم . الان که دیگه ماشاالله برای خودت حسابی راه میری. ...
نویسنده :
مامان نسرین
10:57









