جلسه ی مشاوره!
چند روز پیش آنا جون گفتن یکی از همسایه هاشون که دکتر روانشناسه تصمیم گرفته تا جلسه های مشاوره رایگان واسه ی همسایه ها بذاره.بمام گفتن حتما بیان.
منم که بعد از این سفر نیاز شدید به یه مشاوره داشتم به امید آرامش و رسیدن به انرژی مثبت ساعت 4 که بابایی از اداره اومد حاضر شدم دخمل نانازی رو هم که از قبل آماده کرده بودم .چون دیدم شما خوشگل خوابیدی به بابایی گفتم خودم با آژانس میرم اما بابا جون گفت خودم میرسونمت .بالاخره راه افتادیم به سمت خونه ی آناجون .
به محض اینکه بابایی اومد تو ماشین تو رو بده بغلم از خواب بیدار شدی. قربونت بشم که ماشاالله هر موقع از خواب پا میشی خوش اخلاقی.
رفتیم خونه ی خانم دکتر .خاله نوشینم بود.چند تا از همسایه هام اومدن.ساعت 5 جلسه شروع شد.با اینکه سومین جلسه ای بود که برگزار میشد اما ظاهرا یا شاگردا خیلی گیرایی بالایی داشتن یا دکتر خیلی اعتماد به نفس داشت.چون من چند تا مورد که سوال کردم به من گفت شما عقبین اولین جلسه ی که اومدین ما تو جلسه ی پیش روی پاک کردن نیتامون کار کردیمو ....از این حرفای روانشناسا.
خلاصه مادری !از اظهار نظرا و شرکت در بحث راضی نبودم و بجای اینکه انرژی مثبت بگیرم همه ی منفیای اون جمع رو هم به منفیای خودم اضافه کردم . با یه حس بد برگشتم.
حالا نمی دونم هفته های بعد برم یا نه؟
نمی دونم چرا در عرض دو هفته آرامش زندگیمون از بین رفته و من کوهی از انرژی منفی شدم .دعا کن مامانی واسم دعاکن .چون واقعا بهش نیاز دارم.


جلسه ی مشاوره!
