صدف خانم و ماجرای مترو!!!
چند وقتی میشد زمانیکه از بلوار وکیل آباد رد میشدیم تا چشمت به مترو میافتاد هی گطار گطار میکردی.ما هم هی می گفتیم یه روز باید بریم سوار شیم تا لذتشو ببری .تا اینکه بالاخره دیروز به سرانجام رسید.: دیروز هوا آفتابی بود.ساعت ١١ صبحانه رو که خوردیم به بابایی گفتم برنامه چیه ؟گفت امروز املاک تعطیل !فقط خانواده. منم سریع یه ماکارانیه پررب درست کردمو آماده شدیم که بریم مترو سواری و گردش علمی. ماشینو تو ایستگاه صیاد پارک کردیم ،بلیط دوسره گرفتیمو تو ایستگاه منتظر شدیم.بعد از چند لحظه ترن رسید و سوار شدیم.به محض اینکه حرکت کرد صورتت دیدنی بود. قربونت برم فکر کنم اولش ترسیده بودی چون چشمای خوشگلت داشت از حدقه در میومد.جالبتر اینکه وقتی به ایستگ...
نویسنده :
مامان نسرین
9:54





